تفنگ و گل؛ باطلنمای گفتوگو
کارل پوپر میگفت “با کسی که ترجیح میدهد بهجای آنکه در بحث با شما مجاب شود، شما را به گلوله ببندد نمیتوان گفتوگوی عقلانی راه انداخت”. به این معناست که گفتوگوی عقلانی و عمومی، لوازم و پیششرطهای خودش را دارد، حدّ و مرزهایی دارد، چارچوبی دارد که به آن تن داد یعنی “چارچوب عقل” که پادزهر خشونت و قهر است. همچنان که مدارا و آزادی هم حدود خودشان را دارند، گفتوگو هم چنین است. گفتوگوی نامحدود و بیچارچوب، در واقع باطلنمای گفتوگوست؛ نامعقول، تصنّعی و زائد است.
در چارچوب عقل آنچه بر گفتوگو مقدّم است، حقِّ برابر شهروندان است. همهی طرفهای گفتوگو باید از حقّ برابر برخوردار باشند و همهی طرفها به حقوق بنیادین یکدیگر حرمت نهند. چه حقّ حیات و زندگی باشد که طبیعیترین حقّ افراد است، چه حقّ امنیّت، و چه حقّ آزادی. حقّ آزادی دربرگیرندهی همهی آزادیهای اساسی برابر است؛ آزادی عقیده، آزادی وجدان، آزادی انتخاب، آزادی بیان، آزادی شخصی، آزادی سیاسی، آزادی دارایی. پس، گفتوگو میان طرفهای مُحقّ و آزاد است در جامعهی باز. بدون این حقوق و بدون این آزادی، و در جامعهی بسته، گفتوگو نمیتوان کرد. گفتوگو پرتاب کلمات و اندیشههاست نه پرتاب گلولهها و آتشها. همچنان که پوپر گفت، با کسی که با تفنگ در برابر ما ایستاده است و آمادهی شلّیک گلوله است، نمیتوان گفتوگو کرد. چون گفتوگو میان زندههاست نه مردهها. با کسی که ما را به سبب مخالفت و انتقاد راهی زندان میکند، اندیشهی ما را کنترل میکند، بیان ما را سانسور و محدود میکند، و بهدنبال تحمیل عقیده و ایدئولوژی خودش بر عقاید ما و تحمیل سبک زندگی خودش بر زندگی ماست، نمیتوان گفتوگو کرد. این پارادوکس گفتوگوست.
جبّاریّت سزاوار گفتوگو نیست. دشمن آزادی و حقّ، داعیهی گفتوگو نمیتواند داشته باشد. دعوت به گفتوگو میکنند در همان حال که خونهای پاک بسیار بر زمین جاری است و کالبدهایی که از روح و جان خالیست، درحالی که دستهایشان بر ماشه و تفنگهایشان آمادهی شلّیک است، درحالی که زندانها پُر میشوند، زاهدان عزادار نسلکُشی است، سنندج زیر آتش است، و یک ملّت محروم از حقوق اساسی. داریوش فروهر درست گفته بود که “میان ملّت ایران و جمهوری اسلامی دریایی از خون است”. آرمان گفتوگو در این دریای خون غرق شده است. برای گفتوگو دیر شده است، آنقدر دیر که دیگر نوبت انقلاب شده است. گفتوگویی اگر هست میان مردمان است، که آن هم بر سر اجماع علیه استبداد است. گفتوگو با حکومت بماند برای روز قضاوت.
پ.ن: بهانهی این یادداشت، برای کسانی که نمیدانند، این خبر است که بعضی چهرههای نظام، از رئیس قوهی قصابیّه تا بعضی رسانههای دولتی، معترضان را ظاهراً به گفتوگو دعوت میکنند. سخنگوی دولت نامآغاز هم از راهاندازی خانهی ملّی گفتوگوی آزاد گفته است. گویا فراموش کردهاند که این ملّت از دههی هفتاد، از خرداد ۷۶، تا دههی نود، اردیبهشت ۹۶، راه گفتوگو با حاکمیّت را باز کردند. راهی که در نهایت به خواست ولایت، بسته شد. بهمن ۹۵ بود که محمّد خاتمی، خوشباورانه پیشنهاد آشتی ملّی داد. همان زمان، رهبر “انقلاب” از بیمعنایی آشتی و قهر با “فتنهگران” گفت. یادم است همان زمان نوشتم این پیشنهاد بیجاست، با دشمنان آشتی نمیتوان آشتی کرد. تفاوت در زمان حاضر اینجاست که حکومت پیشنهاد گفتوگو داده است. امید که اینبار اصلاحطلبان، فریب دعوت حکومت نخورند که خسران دنیا و آخرتشان است.
برچسب:
نویسنده: باران زارعیان